سخن روز :
شنبه 25 مهر 1394 / 18:59|کد خبر : 247|گروه : دانشگاهی

ناگفته هایی از زبان همسر شهید دکتر علی محمدی

ناگفته هایی از زبان همسر شهید دکتر علی محمدی

هیچ‌گاه صدای انفجار آن روز و نحوه شهادت را از یاد نمی برم, همسرم جلوی چشمانم به شهادت رسید.

به گزارش خبرنگار کُرددانش, روز چهارشنبه 6 آذر سال 92 سنندج و دانشجویان سنندجی میزبان منصوره کرمی همسر شهید دکتر مسعود علی محمدی بود اولین شهید راه علم در دوران ما,به دعوت ناحیه بسیج دانشجویی استان کردستان آمده بود که در یادواره شهدای هسته ای دانشگاه آزاد سنندج و دانشگاه کردستان شرکت کند.
 برای تهیه مصاحبه با این همسر شهید به محل اسکانش در سنندج رفتم مادری مهربان روبرویمان نشسته است و  قرار است قصه‌ی زندگی همسری را برایمان روایت ‌کند که امروز او را به نام شهید هسته‌ای ایران می‌شناسیم شهیدی که از اولین‌ فارغ‌التحصیل‌های رشته دکترای فیزیک در ایران است.

خانم کرمی می گوید: هنوز هم بعد از گذشت حدود چهار سال از شهادت دکتر علی‌محمدی در فقدان او اشک می‌ریزم  شرایط هیچگاه برای من و فرزندانم خوب نمی‌شود.
منصوره کرمی در مورد نحوه آشنایی خود با دکتر علی محمدی گفت: من و مسعود ازدواج سنتی داشتیم,  برادرم با مسعود در ستاد انقلاب فرهنگی با هم کار میکردند, همسرم در گروه فیزیک بودند و برادرم در گروه شیمی و به واسطه دوستی  آنها ازدواج ما هم سر گرفت, مادر مسعود وقتی آمد خواستگاری من, مسعود در جبهه بود به همین خاطر  عکس پسرش رو آورده بود, من هم عکس رو پسندیدم و وقتی مسعود از جبهه برگشت آمدند خونه ما و در۲۲ مهر ۶۱ ازدواج کردیم.
 همسرم از دانش آموزان برجسته‌ی زمان خودش بود, برای همین دانشگاه شیراز قبول شده بودند. آن زمان دانشگاه شیراز دانشگاه بسیار معتبری بود حتی بهتر از دانشگاه شریف.
ثمره این ازدواج یک دختر و یک پسر بود که پسرم در سال 63 وقتی مسعود دانشجوی ارشد بود به دنیا آمد و دخترم در سال 76 زمانی که مسعود آزمون دکتری قبول شد متولد شد.
سال گذشته هر دو فرزندانم ازدواج کردند و برای من خیلی سخت بود که بدون مسعود و به تنهایی تصمیم بگیرم.
خانم کرمی  در مورد نحوه شهادت دکتر علی محمدی گفت: هیچ‌گاه صدای انفجار آن روز و نحوه شهادت را از یاد نمی برم, همسرم جلوی چشمم به شهادت رسید شب قبل از شهادت با هم نشسته بودیم سریال تلویزیون نگاه میکردیم و بعد از آن طبق عادت هر شب سراغ سایتها رفت و مشغول چک کردن اخبار سایت های خبری شد, مثل هر روز ساعت 6 صبح بیدار شدیم نمازشو خوند و همیشه عادت داشت بره تو اتاق و برنامه روزانه خود را یادداشت کند, بعد صبحانشو خورد اما من حال عجیبی داشتم ظرف غذا برای نهارشو آماده کردم براش کتلت درست کرده بودم بهش دادم و گذاشت تو ماشین, ی چرخی تو حیاط زد و بند کفششو محکم بست انگار عزمشو جزم کرده بود واسه رفتن,   خداحافظی کرد و سوار ماشینش شد ماشینو که برد تو کوچه برگشت که درو ببنده, من هنوز تو حیاط بودم بازم ازم خداحافظی کرد درو که بست دیگه نفهمیدم چی شد صدای انفجار خیلی شدیدی رو شنیدم تمام پنجره های خونمون ریخت پایین, دخترم گریه کنان از اتاقش بیرون آمد و گفت چه اتفاقی افتاده؟
 در حالی که داشت اشکاشو پاک می کرد گفت: فقط بهش گفتم: بابات… اصلاً فکر نمی کردم بمب باشد.
اشک‌های این همسر شهید که همچنان بعد از چهار سال غم دوری, از گونه‌هایش جدایی ندارد، امانش نمی‌دهد اما  ادامه داد: وقتی سرمو بلند کردم در خونه از جاش کنده شده بود و ماشین مسعود رو دیدم که دود ازش بلند می شد با دخترم پای برهنه روی خورده شیشه ها سراسیمه دویدیم خودمونو جلوی در رساندیم مسعود جلوی در ماشین افتاده بود فرصت نکرده بود سوار ماشینش بشه از پشت کاملاً سالم بود فکر کردم از حال رفته  چند بار صدا کردمش: مسعود، مسعود جان.کشیدمش توی بغلم سرش رو برگردوندم تا به صورتش بزنم و به هوش بیاید دیدم که یک قسمتی از سرش کاملاً خالی شده. یعنی اصلاً هدف گیری روی مغزش بود. آنجا دیگر متوجه شدم که همه چیز تمام شده است.

روز شومی بود اسم روز عاشورا که میاد یاد 22 دی می افتم درست انگار روز عاشورا بود.
 وی تصریح کرد: وقتی میبینم با همچین مرد بزرگی زندگی کردم دلم آروم میشه و خدا رو شکر میکنم که افتخار زندگی کردن در کنار همچین مردی رو بهم داده, بعد از شهادت همسرم تازه فهمیدم که خانواده شهدا چه سختی و مصیتی کشیدند.  

 

 


Kurddanesh Telegram Baner

برچسب ها :

شهد ای هسته ایمصاحبه] همسر شهید علی محمدیدانشمند هسته ایکرددانشکردستاندانشگاهدانشجو

نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.